دانلود رمان شازده احتجاب | هوشنگ گلشیری

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

شازده احتجاب رمانی از هوشنگ گلشیری است که اولین بار به سال ۱۳۴۸ منتشر شد.پس از آن این رمان به چاپ‌های متعدد رسیده‌است و تا سال ۱۳۸۵ چهارده چاپ آن ارائه شده‌است. شازده احتجاب را جیمی بوکان(Jamie Buchan)،نویسنده اسکاتلندی به انگلیسی ترجمه کرده‌است.

خود گلشیری این اثر خود را خوش‌اقبال‌ترین کتاب خود نامیده است.شازده احتجاب به زبان فرانسوی نیز ترجمه شده است.

شازده احتجاب روایت فروپاشی نظام شاهی و خانی در سنت فرهنگی ایران است.شخصیت اول رمان که شازده احتجاب نامیده می‌شود در اوهام و گذشته به روایت قسمتی از استبداد و بیداد خود و خانواده‌اش می‌پردازد.گلشیری در این رمان از شیوه سیال ذهن بهره می‌گیرد.

فیلمی با همین نام و به کارگردانی بهمن فرمان‌ آرا با اقتباس از این رمان ساخته شده‌است.


قسمت هایی از رمان شازده احتجاب :

شازده آخرين نسل خانواده اي اشرافي است و داستان سقوط اين خانواده را به تصوير مي كشد.

تمام اجداد و آباي او در قاب عكس ها نشسته اند و با خاطرات شازده از قاب بيرون مي آيند و نظاره گر افول خود هستند و اين تب اجدادي شازده است كه براي آخرين بار به سراغش آمده و زندگي او را مرور مي كند و شازده با ناتواني تمام مثل صندلي راحتي اش آرام نشسته. (صفحه6)

***

“مراد گفت:شازده جون,شازده احتجاب عمرش را داد به شما.

شازده پرسد:احتجاب؟

مراد گفت:نمیشناسیدش؟پسر سرهنگ احتجاب,نوه شازده بزرگ,نبیره جدکبیر افخم امجد.خسرو را می گویم,همان که روز سلام می ایستاد پهلو دست شازده بزرگ دست می کشید روی موهایش و می گفت:پسرم تو مثل پدرت قرمساق نشی.

شازده گفت:آهان.

-سل گرفت,بدنش شده بود مث دوک.دیگه نمی شدشناختش.خدا بیامرزدش.” (اواخر رمان)


خطر لوث شدن داستان

داستان با نشستن شازده توي صندلي راحتي اش شروع مي شود…

او پيشانيش داغ است و سرفه مي كند و با تمام شدن داستان متوجه مي شويم كه تمام داستان خاطراتي بوده كه در عرض 2 3 دقيقه در ذهن شازده مسلول،قبل از مرگش  مرور مي شده و در اول داستان مراد با زنش حسني توي كوچه دنبال شازده آمده و در آخر داستان خبر مرگ شازده را داده.گويي مراد، پيكي است براي مراد مرگ.ساختار داستان تو در توست و هر بند خاطره اي از جايي است كه پيوند آنها همان شازده احتجاب است.گاهي راوي از بندي به بند ديگر تغيير مي كند.گاهي راوي فخري است و گاهي فخر النسا وگاهي شازده و گاهي نويسنده.به عنوان نمونه، در صفحه 47 شازده، راوي به ضمير اول شخص است و در صفحه 48 روايت از زبان فخري مي آيد.

و يا صفحه 55 كه داستان از زبان فخري بازگو مي شود: «سينه ريز تا روي خط ميان دو پستانش مي رسيد…خانم از اين يكي هيچ خوشش نمي آمد  …»

و بعد روايت از زبان فخرالنسا مي شود:«شازده توي تاريكي ايستاده بود،داشت دست هاي سردش را به تن برهنه فخري مي كشيد.آهسته آهسته رفتم نزديكش…»

تغيير زاويه ديد از نكات بارزي است كه در متن به چشم مي خورد.

گاهي يك مسئله از ديد فخري توصيف مي شود و بعد از چند بند همان مسئله از ديد فخر النسا.

در واقع داستان از زبان چند نفر روايت مي شود كه در نهايت همه در ذهن شازده مي گذرد.

صفحه  61 روايت از زبان راوي نويسنده با جمله هاي مقطع فخري در آميزش است و ناگهان روايت از زبان فخرالنسا مي آيد:«ليوان پايه بلند خالي شده بود.باز ريخت.هرچه گفتم:”فخري جان، وقتي شازده سر به سرت مي  گذارد اينقدر بلند نخند”دختره عين خيالش نبود.»در صفحه 62 داستان از زبان فخري روايت مي شود و بعد دوباره نويسنده راوي مي شود.اين اتفاق در جاي جاي داستان تكرار مي شود و از جمله شگردهاي منحصر به فرد اين داستان است.

از ديگر شگردها

يكي شدن فخري و فخرالنسا و در عين حال يكي نشدن آنهاست. ص60: «شازده گفت:…فخر النسا گفت:… گفتم: …»

ص63: «آنوقت من و فخري، نه، من و فخرالنسا…»

اين يكي و دويي،شخصيت هاي بوف كور را براي خواننده تداعي مي كند:

لكاته اي كه محور تمام زن هاي داستان است و تمام مردهاي داستان همان پدر يا عمو يا پير مرد خنزر پنزري هستند و در عين حال داستان نيز به دو بخش تقسيم مي شود.

در يك بخش زن اثيري است و در بخش ديگر لكاته…در شازده احتجاب،فخري مي بايست با فخرالنسا يكي شود.(از لحاظ نام نيز اين ارتباط وجود دارد و هر دو كلمه فخر را در اسمشان دارند، ولي همسر شازده كلمه«النسا»را دنباله نام خود دارد و اين يكي از تفاوت ها را ايجاد مي كند.)شازده مي خواهد كه براي فخر النسا جايگزين پيدا كند تا مرگ فخرالنسا را فراموش كند(سرفه هاي او را كه نمادي از بيماري و مرگ فخرالنسا است و بعد گريبانگير خود شازده مي شود و در واقع شازده مي خواست مرگ خود را فراموش كند).

اين فخري است كه به دو قسمت تقسيم مي شود:

يكي فخرالنسا و يكي فخري. فخري مي خواهد يكي باشد و آن هم فخرالنسا، ولي امكان ندارد.

او بايد دو تا باشد و اين بر مي گردد به همان احتجاب!شازده احتجاب مردي عقيم است و شايد حجب به معني مانع باشد. در هر صورت او از آوردن زن ديگري مبادرت مي كند و به همان كلفت خانه اكتفا كرده و او را به دو تبديل مي كند. فخري از يك طرف دلش مي خواهد تكثير بشود، ولي شازده مردي عقيم است و فخري مجبور است  هم خودش باشد و هم ديگري.

پایان خطر لوث شدن داستان 

اطلاعات فایل دانلودی رمان :

نام : شازده احتجاب

زبان فایل : فارسی

نویسنده : هوشنگ گلشیری

تعداد صفحات : 95

قالب(فرمت) فایل : PDF

حجم : 2,41 مگابایت

لینک دانلود :

دانلود کتاب شازده احتجاب ، رمانی از هوشنگ گلشیری

 

نوشته دانلود رمان شازده احتجاب | هوشنگ گلشیری اولین بار در باغ فرهنگ پدیدار شد.

نویسنده : بازدید : 28 تاريخ : جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:54
برچسب‌ها :